قهرمان ميرزا عين السلطنه

4933

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مىشود . از حال اردوها و جنرالها و ساير رجال روسيه كسى خبر ندارد . در تمام شهر پطروگراد و مسكو بين طرفداران اينها نزاع بوده ده بيست هزار نفر آدم بىگناه كشته شده است . طرفداران كرنسكى را كادت مىگويند كه مشروطه‌خواه معتدل ترجمه كرده بود و طرفداران لونين Lenin بولشويك كه افراطيون ترجمه نموده است . در حقيقت دستهء ضد صلح و آلمان فيل باشند . صد نفر زن كه داوطلبانه قصر زمستانى را حفظ مىكردند بولشويكها گرفته تسليم سربازان مست نابكار مىكنند و تمام قصر غارت مىشود . جان و مال مردم در تمام روسيه مباح و حلال طرفى است كه زور اسلحه داشته باشد . امير انتصار - سالار ارفع دوشنبه ناهار را اينجا ميل كردند . عصر با همهء آن جمعيت خراب گرمارود شدند . سه‌شنبه صبح هوا ابر داشت ، مقارن ظهر گفتند امير نرفته است كه گدوك خراب است . بعد از ناهار من آنجا رفتم خواب بود . مدتى با لسان و دكتر صحبت كرديم تا بيدار شد . خودش به آنجا كه من بودم آمد . خيلى عذر خواست مرا منزل برد . آن‌وقت گفت مدتى بود عرق نخورده بودم امروز به ساز ميرزا غلامرضا ميل كردم افراط شد . باعث خواب زياد گرديد . بعد هم سالار سعيد و سايرين آمدند . سالار ارفع در روسيه تربيت شده با كمال است . خوب از همه‌چيز اطلاع داشت . امير انتصار هم از آن كهنه فرانسه‌دانهاست . امير اسعد هيچ به ظاهر مايل رفتن تنكابون نبود . مىگفت چهل روز بيشتر نمىمانم . سالار سعيد و آقا مير هادى [ را ] هم كه به مشايعت آنها و تعزيت من آمده بودند راضى كرد تنكابون ببرد . به اينها هم‌چون خوب پول مىدهد در تنكابون هم محض تملق به امير البته سايرين هم تقديمات و تعارفات مىدهند هردو مايل به رفتن شدند . اما هرچه اصرار كرد من هم بروم و براى من هم همچو مسافرتى لازم بلكه واجب بود نرفتم . ليكن قول دادم چندى بعد براى رفع هم و غم بروم . دست و دلبازى امير اسعد امير اسعد مىگفت دويست خروار برنج مىخواهم براى فقراى طهران بفرستم و روزى هم مقدار زيادى براى فقراى تنكابون طبخ كنم . من از حاجى نظر على شنيدم كه املاكى را كه سپهسالار به امير اسعد صلح كرده سالى يكصد هزار تومان منافع مىدهد ، پنجاه هزار هم منافع دهات شخصى خود اوست . سپهسالار تنها سالى دويست خروار مشترى روغن در محال ثلاثه دارد . اين را من از وزير شنيدم كه دو سال است مباشر املاكى اوست .